مهرادمهراد، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 27 روز سن داره

بزرگترین جوانمرد من

شروع خاطرات

سلام پسر مامانی خاله مریمی دوست مامان زحمت کشید وبلاگ برای شما درست کرد. مثل پسر دوست داشتنیش محمد مانی عزیز. شما تا دو روز دیگه می ری تو هفت ماه البته تو شکم مامان. به امید خدا بتونم خاطرات این سه ماه آینده رو برای قند عسلم تعریف کنم. اینو می دونی که شما نوه ی اول خانواده ی مامانی هستی. و برای همه عزیزی و از طرف خانواده ی باباجون هم اولین نوه پسری هستی البته بعد از صدف جون(دختر عمه ات) شما دوم می شی. از این به بعد از خدا می خوام که همه روزهامون خوش باشه .  من شما  رو زودتر ببینم. چون خیلی دوست دارم ببینم چه جوری هستی. دوستت داریم . من و باباجون که عاشقت هستیم. باز هم از خاله مریم جون ممنو...
4 ارديبهشت 1391

تعیین جنسیت نی نی گولو

من 16/12/90 رفتم بیمارستان پارس که بدونم نی نی گولومون پسره یا دختر. مردم توی پنج ماه هر کی ی چیزی می گفت. ی سری می گفتند پسره ی سری می گفتند دختره. ولی ی چیز جالب اینکه اکثرا نظر داشتند که نی نی گولومون پسره. همکارام می گفتند شما پسری. مامانی جونی می گفت شما دختری. مامان طاهره می گفت پسری. جالب اینکه چون ما همه مون دختر بودیم ی کم براشون سنگین بود که شما پسر باشی. ی وقتهایی به مامان جونی می گفتم پسره. می گفت تو رفتی و نمی خوای به من بگی. آخه می دونی چیه من از موقعی که فهمیدم شما به وجود آمدی چون مامان جونی و حاج بابا تازه از مکه آمده بودند و اگر می گفتم نمی ذاشتند کار کنم. به خاطر این پنهان کاریم همیشه مامان جونی می گفت ...
4 ارديبهشت 1391